|
چشم ها را بايد شست...
|
و پارسال ، امروز بيست و سوم " آذر " بود ...
و آذر کجا و " آزار " کجا ...؟
يك روز مي بوسمت !
يك روز كه باران مي بارد،
يك روز كه چترمان دو نفره شده
يك روز كه همه جا حسابي خيس خيس است ،
يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ شده ،
ارامتر از هر چه تصورش كني ،
اهسته مي بوسمت....!!!
*پارك ملت و روزهاي خوبي كه با هم داشتيم
تو كه نيستي جاي خالي يكي ديگه هم بيشتر حس ميشه.خيلي بيشتر!
كتاب كيمياگر ، از پائولو كوييلو شايد يكي از كتاب هايي است كه با چشمهايي شسته نوشته شده...چشم هايي كه به نشانه ها توجه مي كنند...
كوئيلو بعد از گارسيا ماركز معروف ترين نويسنده آمريكاي جنوبي است...شايد در هر صفحه از اين كتاب بتوانيد جمله اي پيدا كنيد كه تا مدت ها شما را تحت تاثير قرار مي دهد...
كيمياگر رمان گونه ايست كه زندگي چوپاني را روايت ميكند كه ميخواهد به دنبال افسانه شخصي اش (كه بارها در رويا ديده است) برود...او در اين راه چند بار تمام دارايي اش را از دست ميدهد و زن زندگي خود را در مسير اين سفر و در بيابان هاي آفريقا مي يابد ، اما باز هم در جهت تحقق افسانه شخصي به راهش ادامه مي دهد... توصيه مي كنم حتما اين كتاب را تهيه كرده و بخونيد و تضمين مي كنم ، شما هم بعد از خواندن كتاب آن را به ديگران توصيه كنيد...
جملاتي از اين كتاب رو هم براي شما ميذارم ، بخونيد و لذت ببريد:
""هنگامي كه او را ديد ، بين لبخند و سكوت مردد بود، اساسي ترين و استادانه ترين بخش زباني را كه دنيا به آن سخن مي گفت درك كرد ، زباني كه همه موجودات زميني با قلبشان آنرا ميشنوند و نام آن عشق آن بود...كسي كه درآن زبان غوطه ور است مي داند كه در دنيا همواره كسي هست كه انتظار ديگري را مي كشد چه در وسط صحرا و چه در قلب يك شهر بزرگ...و وقتي اين دو نفر با هم روبرو مي شوند و نگاهشان به هم گره ميخورد،همه گذشته ها و آينده ها اهميت خود را از دست مي دهند و تنها آن لحظه وجود دارد و اين يقين باور نكردني كه همه چيز را زير اين آسمان كبود دستي واحد رقم زده است. ""
""شرم داشت كه گريه كند او حتي پيش ميش هايش هم گريه نكرده بود.اما ميدان وبازار خالي بو و او دور از وطن.گريه كرد گريه كرد چون طبيعت عادل نبود و كساني را كه روياهايشان را باور مي كردند اينگونه پاداش مي داد....""
""براي او همه روزها به هم شبيه به هم بودند و وقتي همه روزها شبيه هم هستند يعني انسان ديگر متوجه پيش آمدهاي خوب نمي شود....""
سلام من سنگ صبورم يكي از دو نويسنده اين وبلاگ
سعي مي كنم هميشه ساده باشم و بي شيله پيله ، اما بر عكس ساده بودنم هيچ وقت به اطرافم ساده نگاه نمي كنم... هميشه به كوچكترين مسائل هم توجه دارم و سعي ميكنم مصرف كننده نباشم ، بلكه دوست دارم همه مسائل اطرافم رو تحليل كنم و درست ترين و عادلانه ترين نتيجه رو بگيرم...
هيچ وقت خودم رو به هيچ جا متعلق يا وابسته نمي كنم و نميدونم ، اما هر جا كه حق باشه ازش طرفداري مي كنم...
معتقدم قلم مقدس است و كساني كه به نوعي دستي به قلم دارند ، وظيفه دارند قلم رو در راه اهداف مقدس به كار بگيرند...
اين وبلاگ رو ايجاد كرديم تا با همين ديد و با چشم هايي شسته ، جور ديگري ببينينم و در هر موضوعي كه لازم بود ، براي شما بنويسيم... به امید روزهای خوب
------------------------------------------------
سلام
من نویسنده وبلاگ و رفیق سنگ صبور هستم.یه عقیده دارم احساس میکنم که مثل هیچ کس نیستم چون که هیچ کس مثل هیچ کس نیست.همونطور که قراره اینجا متفاوت باشه و مثل هیچ کجا نباشه.
اگه دقت کنید اینجا واقعا یه جایه خاصه و فرق میکنه دو نفر که چشمهاشون رو شستن می خوان اینجا بنویسن از همه چیز از چیزهایی که دوستشون دارن و حتی چیزایی که دوستشون ندارن...
راستی:من diversa هستم.